گاه در تنهايي

 
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد!
نویسنده : najme - ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٧
 

 

آقا من دیگه دارم خسته میشم! از این زندگی بی‌تکلیف بی‌سر و ته!عصبانیکلافهقهر

چرا هیچ‌کس نیست که به زندگی پوچ من رنگ و رو بده؟ناراحت

چرا هیچ‌کس نیست که به واسطه‌ی اون یه اپسیلون* نور امید و شادی به زندگی‌من بتابه؟دل شکسته

نمیدونم این همه آیه‌ای که گفته ما شما رو جفت آفریدیم و چه‌میدونم خوبها برای خوبها و بدها برای بدان، و این جور چیزها، در مورد من صدق نمیکنه!متفکر

اصلا نکنه عین دیگران(همون The others) من تو این دنیا نیستم که قانون‌های دنیایی در موردم صدق نمیکنه؟!سوال

*فکر کنم تو فیزیک دبیرستان بهمون گفته بودن نور رو با فوتون دسته‌بندی و بسته‌بندی میکنن!ما سعی میکنیم با فیزکی‌ها زیاد در نیفتیم!هر چی اون ها بگن، صحیح است!

 


 
comment نظرات ()