گاه در تنهايي

 
خیلی خوب بود،ولی...
نویسنده : najme - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ شهریور ۱۳۸٧
 

 

اردوی 10 هفته‌ای ما هم تموم شد! لبخندتشویقاوه

خیلی خوب بود،چون باعث شد یه زندگی متفاوت رو تجربه کنم. لبخند

خیلی خوب بود،چون یادم اومد چقدر آدم با استعدادی‌ام. بغل

خیلی خوب بود،چون فهمیدم هنوز هم تو ورزش یه نموره حرف برای زدن دارم. گاوچران

خیلی خوب بود،چون دیدم جزو منطقی‌ترین آدمهای روی زمینم!تشویققلب(به استناد حرفهای دو تا روانشناس که البته این رو برای یه خانوم نقص میدونستن!!ناراحتعینک)

خیلی خوب بود،چون یادم اورد که هیچ چی دوستای خودم نمیشن!فرشتهقلب

 خیلی خوب بود،چون نشونم داد چه آدمهای بی‌شعور و خود‌بزرگ‌بین و بی‌منطق و به‌درد‌نخوری اداره‌ی این جامعه رو تو دست گرفتن.عصبانی

 خیلی خوب بود،چون یادم آورد برای درجه یک بودن باید تحمل بالایی داشته باشی.ناراحتگریه

خیلی خوب بود،چون فهمیدم اشک و لبخند یک مشت احساس مزخرف بی‌پایه و اساسه.قهر(البته در مورد خانم‌ها!!عصبانیبازنده)

.

.

.

 من خیلی چیزها رو فهمیدم؛و مهمتر از همه اینکه گاهی همین قشر مدعی تحصیل‌کرده‌ی اطراف ما،بی‌منطق‌ترین و نفرت‌انگیز‌ترین آدمهای زندگی ما میشن!! اینقدر که برای جدایی و دوری‌شون،لحظه‌شماری میکنی!!

پ.ن1:من این روزا خیلی دلشکسته‌ام؛خیلی،خیلی زیاد! ولی انگار انرژی و اعتماد‌به‌نفس مضاعفی پیدا کردم.

پ.ن2:من این روزها رو خیلی دوست دارم.روزهای انتظار برای رسیدن به مهمونی خدا!قلببغلقلببغلقلببغلقلببغل

 


 
comment نظرات ()