گاه در تنهايي

 
فرار به کمی آن‌طرف‌تر!
نویسنده : najme - ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٧
 

 

خدا لطف کرد و این بار یه فرصت بهتر فرار از خودم و خانواده بهم داد.بغلقلب

یه مسافرت یکدفعه‌ای که حتی فرصت نشد خبرش روبه کسی بدم.

سفری که،هم کلی انرژی داد ،هم کلی انرژی گرفت!درسته که برآیندش صفره،ولی تجربیاتش که قرار نیست جایی بره!الکی نیست که میگن:بسیار سفر باید!تشویق

ممنونم که جای خالی‌ام رو تحمل و رفاقت‌تون رو ثابت کردین.لبخند

                                        ***

فکر کنم در مورد پست قبلی واسه‌ی بعضی‌ها سوء‌تفاهم پیش اومده!تعجببذارید خیالتون رو راحت کنم:بدبختی‌ها و در به دری‌های من هنوز همشون سرجاشون هستن!ناراحتبیشتر شدن که کمتر نشدن!گریه

                                         ***

آخرش نتونستم دووم بیارم.

رفتم طرفش!ناراحت

من تو ترک بودم.حدود دو ماه فقط تا نزدیکش می‌رفتم و نگاش می‌کردم.ولی شنبه‌ای که گذشت نمیدونم این شیطون درونی از کجا پیداش شد که ...!قهر

گاهی فکر میکنم شاید نفس این کار اشتباس.الکی دارم این خوشی‌تلخ رو از خودم دور میکنم.این دوری حریص‌ترم نکرده؛برعکس، بی‌تفاوت‌تر و سنگدل‌تر شدم.

مهم نیست!بازنده

                                               ***

زندگی ادامه داره؛حتی وقتی تو نباشی!(یکی نیست بگه:چه ربطی داشت؟!)سبز

ما هم دیوونه شدیم رفت!شیطاننیشخند


 
comment نظرات ()