گاه در تنهايي

 
فرار از خانه
نویسنده : najme - ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ تیر ۱۳۸٧
 

تا حالا به فرار فکرکردین؟!سوالتعجب

جدا از لذتی که آدم فکر میکنه تو فرار و تجربه‌ی یه سبک جدید زندگیه،خوبی‌اش اینه که میتونی از خودت هم فرار کنی!تعجبتا چند وقت یه جور دیگه فکر و رفتار کنی!از خود راضیبغل

من هم دارم فرار میکنم!از خودم،از خونه،از دور و بری‌ها،از سوالهای پایان‌ناپذیر و  نگاه های عجیب غریب‌شون و البته از خیلی چیزهای دیگه!

داریم میریم یه جایی که نه این ایرانسل نکبت آنتن بده،نه اینترنت  دم دست باشه!بغل

به یه جور تبعید دارین فکر میکنین؟!شیطان

نه بابا!جای خوبیه!خیال باطلخیلی سرسبز و قشنگه!کلی هم آدم جدید و عجیب و جالب داره!

یه اردوگاهه!برای دانش‌آموزهای ...!من هم(به قول آبجی کوچیکه) اون وسط‌ها واسه‌ی خودم خود درگیر بازی‌در میارم!سبزمتفکر(به عنوان یه مربی!!اوه)

جمعه عصرها میریم،چهار روز بعدش برمیگردیم.

خوبه دیگه!تشویقچهار روز فرار هم برای خودش نعمتیه!

خدایا!ممنون بابت این لطفت!قلبهر چند صدای بعضی‌ها رو در اورده!

فقط حیف که شبکه دردسترسمون نیست!ناراحت

احتمالا باید دست به دامن این باجه‌های پستی خدمات ارتباطی بشیم!البته این چیزیه که از پیام بازرگانی‌ها فهمیدم!خب اگه روستائی‌ها بتونن ایمیل هاشون رو چک کنن،سبزما هم میتونیم به دوستهامون یه سر بزنیم دیگه!نیشخند

پ.ن:همه‌ی اینها رو گفتم که بگم اگه دیدین یک کم نمیام و برم نگین طرف بی‌معرفته!خجالت

 


 
comment نظرات ()