گاه در تنهايي

 
این چندمین بازیه؟!
نویسنده : najme - ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٧
 

یه بازی جدید!

من درست متوجه نشدم،اما همون چیزی رو که فهمیدم عملی میکنم!!

باز هم از پدرخوانده‌ی عزیز نه‌چندان معمولی‌ام ممنونم.

بازی اینه که باید خودمون رو معرفی کنیم و تاثیرگذارترین آدمهای توی زندگیمون رو اسم ببریم.

باشه!

                                           ***      

من آدم عجیب غریبی‌ام.خودم هم نمیتونم خودم رو بفهمم.هرکسی من رو یه جور میبینه!در اصل یه بخشهایی از شخصیتم رو.

یکی میگه مغروری؛یکی دیگه میگه تو خیلی صمیمی و با همه راحتی!

یکی گله میکنه که چرا شما اینقدر خشک و جدی‌ئین؛یکی دیگه(مربی‌مون) میگه میخوام ببینم روزی میاد که تو بتونی توش نیم‌ساعت جدی باشی.انگار نافت رو با شوخی‌کردن و سرکارگذاشتن برداشتن!!

یکی میگه تو زیاد بند خدا و پیغمبری و احتمالا تا چند سال دیگه نسخه جدید مفاتیح‌الجنان رو میدی بیرون!اما یه عده‌‌ی دیگه(از جمله بابام) من رو تقریبا نامسلمون و از خدا بی‌خبر میدونن!جالبه که این وسط مامانم به من میگه:شیخ‌خونمون!!!

آبجی کوچیکه میگه تو سنبل ناامیدی‌ای و اگه امیدوارترین آدم دنیا رو بهت بدن،ظرف نیم‌ساعت با دپرشن‌حاد تحویلش میدی!اما بعضی‌ها(اونهایی که برای مشاوره میومدن پیشم از جمله بهنام*)میگفتن که حرفات به شدت دل آدم رو آروم میکنه؛امید و آرامش میده!

همه میگن تو زیاد بلندپروازی و همه‌اش میخوای بالا بالا بپری؛اما خودم میدونم که چقدر کم توقعم.(حقیقتا با سیبی خوشنود میشوم!!)

دوستام میگن تو زیادی چیزی خوندی و میدونی؛اما خودم دیدم که از ترس اینکه هیچ‌چی نمیدونم چقدر گاهی وقتها عزت و اعتمادبه‌نفسم به صفر میل میکنه!

                                           ***

نمیدونم چه کسایی بیشتر از همه روم تاثیر داشتن.از لحاظ ژنتیکی و ارثی درنظر بگیریم فکر میکنم به شدت تحت تاثیر معصومیت و پاکی مادرم و مادرش هستم.همه اخلاقهای گند و قدگری‌هام رو هم به رگ و ریشه‌ی پدری‌ام ربط میدم.چون واسه‌ی خودشون خیلی ادعای خوبی و بزرگی داشتن!

اما از نظر اکتسابی بگیریم،اون چیزی که باعث شد این آدم فعلی باشم فقط یک نفره.کسی که هیچ‌کس ازش خبر نداره.کسی که حتی خودش هم نمیدونه و همیشه در نهایت بی‌تفاوتی از کنارم گذشته.کسی که هیچ‌وقت نذاشتم حتی از کوچکترین رفتارم بفهمه تو دلم چه آشوب و غلغله‌ای برپا میکنه.کسی که به خاطرش در ان واحد،هم خوشبخترین‌ آدم روی زمینم و هم بدبخت‌ترین!!کسی که حتی اسم واقعیش رو بعد از اینکه تمام زندگیم رو به‌پاش ریختم فهمیدم!

 ............................................................................

*بهنام نام یک پسر نیست؛نام‌خانوداگی یکی از هم‌ترمی‌هامون بود که همون سال اول زد به رشته‌ی تربیت‌بدنی و رفت!


 
comment نظرات ()