گاه در تنهايي

 
اعتماد به نفس کاذب
نویسنده : najme - ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧
 

 

تلویزیون داشت اخبار میگفت.تصویر یه‌ آقای هندی با شمایل مهاراجه‌های توی فیلم‌ها(آن کلاه بانمک و ریش بانمکتر فرق‌‌وسط‌دار!) پخش میشد و گوینده‌ی خبر که چیزی با این مضمون میگفت:

-به آمریکا ربطی ندارد که ما چه روابطی با ایران میخواهیم داشته باشیم.(به بیان دیگر:فضول نمی‌خوایم!)

نگاه آبجی کوچیکه افتاد بهش(بدون شنیدن جمله‌ی گوینده):

آآآآآآآآآآ! این چه قیافه‌ایه؟! این هندی‌ها با این سر و وضع چه جوری روشون میشه صب از تو خونشون بیرون برن؟! خیلی اعتماد به نفس دارن‌ها!!

                                   ***

اخبار تموم شده بود!

گوینده‌ داشت خلاصه‌ی خبرها رو میخوند؛و دوباره تصویر همون آقای هندی:

-به آمریکا ربطی ندارد که ما چه روابطی با ایران میخواهیم داشته باشیم!

صدای آبجی کوچیکه:

-اُهوع!ببین این آقای هندی به ‌امریکا چی گفته؟!

به‌به!به‌به!

این کلا اعتماد به نفسه!همینه که میتونه اینجوری لباس بپوشه!

 

 


 
comment نظرات ()