گاه در تنهايي

 
یه روز نوستالژیک
نویسنده : najme - ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ اسفند ۱۳۸٦
 

امروز به دستور علیامخدره،مادر مکرمه،رفتیم زیرزمین رو خونه‌تکونی کنیم.

برای اولین گزینه،انتخاب وحشتناکی بود.آخه ما یه زیر زمین بزرگ(بزرگتر از آپارتمان ۹۰متری داداشم!) در حال انفجار داریم.

شروع درد‌آوری بود، والبته پایان خسته‌کننده‌ای هم داشت. اما آخرش اینقدر حس‌های خوب داشتیم که خستگی توش گم بود.

زیرزمین پر از خاطرات کودکی بود.از کتاب‌قصه‌های دوران کودکی علی بگیرید تا روزنامه‌ها ومجله های آرشیوی همین امسال!

کتابهای مدرسه،ورقه های امتحان با نمره‌های درخشان(!)،کارت پاره پوره واکسن بچگی،شیشه‌ها و قوطی‌های رنگ وارنگ کوچیک و بزرگ پر و خالی، و کلی خرت و پرت نو که نشانه خوش‌بینی و امیدواری زایدالوصف مامانم نسبت به اینده است.از ماشین لباسشویی بگیرید تا سرویس قاشق چنگال!

البته دوتا مارمولک پخمه هم بودند که برای چند لحظه با اعصابمون بازی کردند!

یه دفترخاطرات ۴برگی گل‌منگلی هم پیدا کردیم که فقط اتفاقات روز ۲۹مرداد ۷۲ به قلم خواهرم،توش نوشته شده بود!سر خوندنش اینقدر خندیدم که مخچه‌ام درد گرفت!!

***

روز خوبی شد امروز!خیلی چیزهای قشنگ برامون زنده شد.

یه پیشنهاد:

اگه دلتون از خودتون و آدمهای اطرافتون گرفته یه سر به زیرزمین یا انباری خونتون بزنید.باور کنید ضرر نمیکنید!


 
comment نظرات ()