گاه در تنهايي

 
کاکتوس خنگ بی مصرف
نویسنده : najme - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

 

چند وقتی بود کنار یکی از کاکتوس دایره‌ای‌هامون یه جوونه شروع کرده بود به سر زدن که برخلاف بقیه‌اش گرد نبود،همینجوری باریک اومد بالا تا حدود ١٠ -١۵ سانتیمتری شد.

اولش هول ورمون داشت که نکنه این قضیه جهش ژنتیکی که تو فیلماس،سردچار زندگی ما هم شده!( و قراره آخرش هممون بمیریم!!تعجباسترس)

بیشتر که گذشت فهمیدیم آقای کاکتوس میخوان گل بدن.( توی آقا بودن کاکتوسها شک نکنید.آخه خانوما که اینقدر خشن نمیشن!)

شب و روز چشم انتظار باز شدن گلش بودیم.(آخه حیوونکی دفعه اولش بود!نگران)میخواستیم ببینیم چه شکلی و چه رنگیه!

یه روز صبح زود مامان اومد که کاکتوسه باز شده.صبح که نشد؛اما دم ظهر که رفتم خبری از گل نبود؛بسته شده بود.

گفتیم حتما جناب،بعد از ظهرها و شبها رخ مینمایانند! اینو هم بگم که غروب روز قبلش هم از گل خبری نبود.

آقا!ما هرچی نشستیم دیگه این گله باز نشد که نشد.ناراحتافسوس

من موندم؛این کاکتوس اینقدر بی مصرفه؟! این همه زور زده که چی؟! زور زدنش به کنار،انرژی خودش تلف شده؛چند هفته ما رو گذاشته سرکار فقط واسه نصف روز؟!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوباره یاد خودم افتادم؛ و زندگی خودم!متفکر

نکنه ما هم همینقدر داریم زور بیخود میزنیم؟!ناراحتدل شکسته

 


 
comment نظرات ()
 
 
آنالیز یک زندگی نافرجام
نویسنده : najme - ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

 

پارسال این موقع بود که همه چیز به هم ریخت و یکدفعه تموم شد!دل شکستههمین امروز!

به همین راحتی و بدون ذر‌ه ای شیرینی و خوشمزگی!!

یک ساله که دارم این ماجرا رو، از اول اولش تحلیل میکنم، و به هیچ نتیجه ای نمیرسم!کلافه

عجیب که اون موقع چقدر همه چیز رو بد میدیدم و حالا انگار چقدر همه چیز خوب بوده.افسوس

هنوز هم نمیدونم چرا باید همچین اتفاقی تو زندگیم می افتاد!سوالناراحت

هنوز هم نمیدونم این اتفاق خوبی بود که افتاد یا بد.خنثی

گاهی فکر میکنم این روزهای تلخ نویدبخش روزهای شیرین آینده ان.

ولی بعضی وقتها هم فکر میکنم نکنه من لیاقت اون همه خوبی ای که فکر میکنم سزاوارشم و حقمه، رو ندارم!هیپنوتیزم

هنوز هم نفهمیدم کدوممون لیاقت خوشبختی رو نداشتیم.سوال ولی الان این منم که فکر میکنم اون بدبخت شده!ابرو

دلم نمیخواد زندگی بدی داشته باشته؛ ولی دلم هم نمیخواد زندگی خوبی داشته باشه!! چون ثابت کرد که آدم بی لیاقتیه!بازنده

اصلا معامله میکنیم!!من راضی میشم به اینکه اون بدبخت نشه،اصلا خوشبخت بشه ولی به این شرط که همیشه حسرت من تا آخرین لحظه عمر به دلش بمونه!افسوس و یه لحظه هم یادش نره چه حماقت بزرگی کرده.قهربازنده

 


 
comment نظرات ()
 
 
آسمان
نویسنده : najme - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

 

گاهی به آسمان نگاه کن.

نه با چشم معمولی؛ با تلسکوپ!

 


 
comment نظرات ()