نفسی می آید و میرود،
و من همچنان زنده ام؛
باور کنید!
نظرات ()
تمام تلاشم را کردم برای نوشتن (حتی دو خط)؛ از احساسم ، از افکارم ، از زندگی ، از همه آنچه که دلم میخواست و میخواهد ، و تمام آن چیزهایی که این ماه ها جایشان خالی مانده در اینجا.
و مثل همیشه چه تلاش بیهوده ای! چون همه اش پاک شد!
***
یادش به خیر آن روزهای اعتیاد به این دنیای مجازی!
نظرات ()
در طول زندگی، آرزوهای کمی هستند که برآورده می شوند.
و سرانجام آنهایی که برآورده نشده اند، یا مرگ است و یا تبدیل شدن به حسرت.
و اینچنین است که گاه آرزوهای کوچک جایشان را به حسرت هایی بزرگ می سپارند.
نظرات ()
دیگر باورم نمیشود روزی بیاید که عشق را در خودم و برای خودم ببینم.
پس سعی میکنم از دیدن عشق در دیگران خوشنود شوم!
مهم بودن عشق و دیدن آن است.فرقی نمیکند کجا و برای که باشد.
نظرات ()
نگرانم!!
برای خودم؛
و البته برای دیگران!
نگران شورهای بی شعور،
و شاید شعورهای بی شور.
***
نکند اصلا شعوری وجود ندارد؟!
و همه اینها از سر اضطرار است و احتیاج.
نظرات ()
- روزهایی بودند که دلم میخواست بنویسم و البته فکرم هم به شدت همراهی میکرد.
- روزهایی آمدند که فکرم به شدت میخواست بنویسد و فعالیت میکرد ، اما دست دلم همراهی نمیکرد!
- و حالا روزهایی آمدهاند که نه دست و دلم به نوشتن میرود و نه فکرم خیال همراهی دارد!!
اما این روزها حسرتش دارد کلافهام میکند.
نظرات ()
«زندگی ادامه داره،
.
.
حتی وقتی تو نباشی!»
و زندگی همچنان ادامه دارد
.
با تمام مشغله هایی که جای تو را پر میکنند.
تویی که هیچ تصویر و جایگاهی در این زندگی نداری!
نظرات ()
وهنوز اینجا قلبی ست که میتپد!
برای هیچ کس و برای هیچ چیز!!
میتپد،چون چارهای جز این ندارد.
می تپد،بدون ذرهای تغییر؛
چون کسی یا چیزی نیست که ضربانش را بالا و پایین کند!!
میتپد،
چون چاره ای جز این ندارد.
نظرات ()
انگار هیچ حرفی برای زدن ندارم.
پس چرا بیخود سعی میکنم چیزی برای آپ کردن پیدا کنم؟!
نظرات ()