گاه در تنهايي

 
زنده هستم،پس هستم!
نویسنده : najme - ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩۱
 

نفسی می آید و میرود،

و من همچنان زنده ام؛

باور کنید!


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : najme - ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠
 

 

تمام تلاشم را کردم برای نوشتن (حتی دو خط)؛ از احساسم ، از افکارم ، از زندگی ، از همه آنچه که دلم میخواست و میخواهد ، و تمام آن چیزهایی که این ماه ها جایشان خالی مانده در اینجا.

و مثل همیشه چه تلاش بیهوده ای! چون همه اش پاک شد!

                                       ***

یادش به خیر آن روزهای اعتیاد به این دنیای مجازی!


 
comment نظرات ()
 
 
سرانجام آرزوها
نویسنده : najme - ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٩
 

در طول زندگی، آرزوهای کمی هستند که  برآورده می شوند.

و سرانجام آنهایی که برآورده نشده اند، یا مرگ است و یا تبدیل شدن به حسرت.

و اینچنین است که گاه آرزوهای کوچک  جایشان را به حسرت هایی بزرگ می سپارند.


 
comment نظرات ()
 
 
عشق در همین نزدیکی‌ست
نویسنده : najme - ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٩
 

 

دیگر باورم نمی­شود روزی بیاید که عشق را در خودم و برای خودم ببینم.

پس سعی می­کنم از دیدن عشق در دیگران خوشنود شوم!

مهم بودن عشق و دیدن آن است.فرقی نمی­کند کجا و برای که باشد.

 


 
comment نظرات ()
 
 
شور و شعور
نویسنده : najme - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٩
 

 

نگرانم!!

برای خودم؛

و البته برای دیگران!

نگران شورهای بی شعور،

و شاید شعورهای بی شور.

                 ***

نکند اصلا شعوری وجود ندارد؟!

و همه اینها از سر اضطرار است و احتیاج.


 
comment نظرات ()
 
 
روزهای سه‌گانه من
نویسنده : najme - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٩
 

 

- روزهایی بودند که دلم می­خواست بنویسم و البته فکرم هم به شدت همراهی میکرد.

- روزهایی آمدند که فکرم به شدت می­خواست بنویسد و فعالیت می­کرد ، اما دست دلم همراهی نمی­کرد!

- و حالا روزهایی آمده­اند که نه دست و دلم به نوشتن میرود و نه فکرم خیال همراهی دارد!!

اما این روزها حسرتش دارد کلافه­ام می­کند.

 


 
comment نظرات ()
 
 
ادامه زندگی
نویسنده : najme - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ تیر ۱۳۸٩
 

 

«زندگی ادامه داره،

.

.

حتی وقتی تو نباشی!»

و زندگی همچنان ادامه دارد

.

با تمام مشغله هایی که جای تو را پر میکنند.

               تویی که هیچ تصویر و جایگاهی در این زندگی نداری!

 


 
comment نظرات ()
 
 
و هنوز ...
نویسنده : najme - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ فروردین ۱۳۸٩
 

 

وهنوز اینجا قلبی ست که می‌تپد!

برای هیچ کس و برای هیچ چیز!!

می‌تپد،چون چاره‌ای جز این ندارد.

می تپد،بدون ذره‌ای تغییر؛

چون کسی یا چیزی نیست که ضربانش را بالا و پایین کند!!

می‌تپد،

              چون چاره ای جز این ندارد.

 


 
comment نظرات ()
 
 
برای ه.ج
نویسنده : najme - ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸
 

 

به سرم زده توی جشنواره همشهری شرکت کنم.

مطلبم اینجاست.

پ.ن:این هم پست دوم مربوط به این موضوع.

 


 
comment نظرات ()
 
 
عصر یخبندان ذهن
نویسنده : najme - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸۸
 

 

انگار هیچ حرفی برای زدن ندارم.

پس چرا بیخود سعی میکنم چیزی برای آپ کردن پیدا کنم؟!


 
comment نظرات ()